خانه » حکایت های تاریخی و آموزنده و سخنان بزرگان
سخن بزرگان

حکایت های تاریخی و آموزنده و سخنان بزرگان

حکایت های تاریخی و آموزنده و سخنان بزرگان

 

حکایت هاب تاریخی و داستان های بزرگان از دیر باز تا کنون  که درس های زندگی به ما می آموزد و طریقت زندگی را نشان می دهد

ظلم بر کوتاه قد

انوشیروان روزی به دادرسی نشسته بود . مردی کوته قامت فراز آمد و بانگ دادخواهی برداشت . خسرو انوشیران ذکر کرد : کسی بر کوته قامت ستم نتواند کرد . گفت : شهریارا! آن که بر من ستم راند , از اینجانب کوتاه تر است . خسرو بخندید و دادش بداد .

کریم خان و زین دزدی

كريم خان زند گويد : وقتي كه در اردوي نادري مردي سپاهي بودم از فقر و احتياج , زيني طلاكوب را از مرد زين سازي دزديدم كه وابسته يكي ازامراي افغان بود , روز ديگر شنيدم كه زين ساز بيچاره در زندان نادري است و حكم شده كه روز ديگر اگر زين را ندهد ُ او‌را به دار بياويزند . دل من از اين خبر خیلی سوخت , زين را بردم و بجائي كه برداشته بودم گذاشتم و صبر كردم تا زن زين ساز رسيد .

چون زن آن زین رابديد نعره ای كشيد و از فرط سرور بر زمين افتاد و دعا نمود و اعلام‌کرد : خدا به كسي كه اين زين را واپس آورده آنقدر عمر دهد كه صد زين مرصع طلاكوب بخود بيند . اینجانب يقين دارم كه ازدعاي آن زن به اين دولت رسيدم .

عقل خر

علی بن محمد گوید : روزی عبداله بن معاویه به آسیابانی گذشت که خر خود را به آسیا بسته بود و زنگوله هایی به گردن آن آویخته بود . بدو خاطرنشان کرد : چرا این زنگوله ها را به گردن الاغت آویخته ای؟ آسیابان خاطرنشان کرد : آویخته ام که هنگامی ایستاد و آسیا از کار افتاد بدانم . ذکر کرد : اگر بایستد و سر تکان دهد چگونه می فهمی که آسیا را نمی گرداند؟ آسیابان خاطرنشان کرد : خداوند امیر را قرین صلاح بدارد . عقل الاغ من نظیر عقل امیر نیست!

 حکایت صراحت سخن

روزی حجاج در منبر , خطابه خود را طولانی کرد . مردی از وسط جمعیت با صدای بلند بیان کرد : موقع نماز است , حرف را کوتاه کن! نه وقت به احترام شما توقف می نماید , نه پروردگار عذرت را می پذیرد .
حجاج از این صراحت , آن نیز در یک مجلس عمومی ناراحت شد , امر کرد مرد را زندانی کردند . کسان او به ملاقات حجاج رفتند و به او گفتند :
امیر! مرد زندانی از بستگان ماست و دیوانه است . امر نمائید آزاد شود .
حجاج بیان کرد : در‌حالتی که خودش به دیوانگی اقرار نماید , آزادش خواهم کرد .
کسانش به زندان رفتند و گفتند : به جنونت اقرار کن , تا آزاد شوی .
مرد اظهار‌کرد : هرگز چنین اعترافی نمی‌کنم , من مریض نیستم . خداوند من‌را سالم آفریده است .
هنگامی پاسخ های صریح و صادقانه زندانی به گوش حجاج رسید , دستور داد به احترام راستگویی آزادش کردند .

 حکایت احوال کشور

شاه عباس از وزیر خود پرسید : ( امسال اوضاع اقتصادی كشور چه‌گونه است؟ (
وزیر اذعان کرد : ( الحمدالله به گونه ای است كه تمام پینه دوزان توانستند به زیارت كعبه روند! (
پاد شاه عباس اظهار‌کرد : ( نادان! در صورتی‌که اوضاع مالی مردمان خوب بود بایستی كفاشان به مكه می رفتند نه پینه دوزان , چون مردم نمی توانند كفش بخرند ناچار به تعمیرش می‌پردازند , بررسی كن و علت آن را پیدا نما تا كار را اصلاح كنیم . (

نوشته های مشابه

سخنان بزرگان و سخنان پر استفاده در زندگی!

مدیر جوان

سخنان الهام بخش

مدیر جوان

20 جمله از بزرگان

مدیر جوان

نظر خود را منتشر کنید